"به نام خدا... خدا خیلی بزرگه... در خونه ی اوست کریم رو بزنی جواب رد نمیشنوی!... توکلّت به خدا باشه کارت حلّه... خداجونم خیلی دوست دارم... به خدا دارم راست میگم... خدا کارم گیره، خودت یک راه چاره جلو پام بذار... خدا خیلی بهت رحم کرده ها!... خدا میدونی که چقدر چاکرتم! این یک بار رو هم بهم حال بده، قول میدم نه تنها از این به بعد همه ی نمازهام رو بخونم، همه ی روزه هام رو هم بگیرم(البته کله گنجشکی)!!... خدا همه ی درهاش رو به روی بنده هاش نمیبنده!!... خدا بخواد قراره به زودی داماد شه!... ای خدا! تو که ضامن آهو شدی، ضامن ما بنده ی حقیرت هم بشو دیگه!!... ما هم واسه خودمون خدایی داریم... عجب بچه ای!! خدا رو هم بنده نیست پدرسوخته... پناه بر خدا، این دیگه چه حرفیه میزنی؟!... به تعداد آدمهای دنیا راه وجود داره برای رسیدن به خدا"

بخوام ادامه بدم حالا حالا میشه گفت، خداییش چند بار تو روز از این جملات میشنویم و میگیم؟! اصلاً خود من! همین الآن نوشتم "خداییش"! ... میبینید! خدا جز لاینفک زندگی همه مونه... اعتقاد به خدا تو گوشت و خونمونه!... ماها جایی به دنیا اومدیم که مردمش از هر ۱۰ تا کلمه شون یکیش خداست!... چه جوری میتونیم بگیم که خدا رو قبول نداریم؟!؟...

چند وقت پیش تلویزیون داشت عربی درس میداد! همین جوری الکی علاقه مند شدم ببینم چه جوری درس میدند! تازه این جور وقتهاست که آدم میفهمه که چه همه عربی بلده!! هر چند که عربی ما هم مثل انگلیسی ژاپنیهاست!!! یک چیزی حالا به عنوان گرامر خوندیم ولی یک کلمه هم نمیتونیم حرف بزنیم... از کجا به کجا رسیدم؟!؟ خلاصه، این برنامه یک قسمتش راجع به فرهنگ مردم مصر بود، و نشون میداد که مجری برنامه مهمون یک خانواده توی مصر شده... تمام مکالمه هاشون به ژاپنی زیرنویس شده بود اما بعد از تموم شدن اون فیلم مجری برنامه شروع کرد به توضیح دادن قسمتی که مرد مصریه گفته بود "انشا‌ءالله" و اینکه مسلمونها از کلمه ی خدا خیلی در مکالماتشون استفاده میکنند... اصلاً تعجب نکردم چون دفعه ی اولم نبود که با علامت سوال ژاپنیها در این رابطه برخورد میکردم... اون اوایل یک وقتها که از کلمه ی کامی ساما به معنی خدا، توی حرفام با یک ژاپنی استفاده میکردم معمولاً بعدش بحث راجع به خدا پیش میومد!... فکر کنم میدونید که اکثر جوونهای ژاپن امروز ethiest اند اون پیرهاشون هم که میگن دین داریم تو کار بودان! ژاپنی مسیحی با مسلمون خیلی کمه! همین باعث میشه که کلمه ای مثل کلمه ی کامی ساما توی زبان ژاپنی زیاد استفاده نشه و حالا اگه یک خارجی هم استفاده کنه میذارن به حساب خارجی بودنش ولی بازم واسشون غیرمعموله! یعنی من تا الآن این جوری دستم اومده بود... یادمه یک بار به یک دختر ژاپنی گفتم اگه خدا رو قبول نداری پس وقتی که به کمک یک نفر احتیاج داری یا یک آرزویی داری از کی میخوای؟ خندید و گفت: از دوستم یا مامان و بابام!! حالا من هی بیا توضیح بده که نه! نه اونجور آرزوها! آرزوهای بزرگ که آدمها نمیتونن برآورده کنن...نهایتاً گفت که از کسی نمیخوام!!... و اون موقع بود که من احساس کردم چقدر جالبه که همین آدمی که میتونه حتی با تک تک سلولهاش به وجود خدا اعتقاد داشته باشه، میتونه هم حتی هیچ تصوری از وجود خدا نداشته باشه!!...

تا امروز... امروز همین جور که باز از روی بیکاری داشتم کانال به کانال میکردم یکهو توجهم به یک فیلم نسبتاً قدیمی ژاپنی جلب شد... داشت نشون میداد که یک حاکم ستمگر یک سری مردم خوب رو اسیر کرده و داره شکنجه میکنه... بقیه ی مردم شهر هم از پشت حصارها شاهد زورگویی حاکم هستند... بعد به دستور حاکم زنی رو که نمیدونم حالا چه نسبتی با اسرا داشت ولی خوب مورد علاقه شون بود رو  دست بسته آوردند و به صلیب کشیدند و هیمه ی آتش رو هم زیرش روشن کردند... بعد زنه شروع کرد با خدا حرف زدن!!... که کامی ساما من زندگی ام رو اینجا تموم میکنم ولی تو بقیه ی مردم رو نجات بده!... بعد یکهو باد و بوران و طوفان شن میشه و آب دریا شروع به قل قل میکنه!! آتیش زیر پای زنه خاموش میشه و از توی دریا هم یک غول بی شاخ و دم پیدا میشه!! بعداً ما دوزاریمون افتاد که این غوله نقش خدا رو بازی میکرده... از اینجا به بعدش رو گوش کنید تازه داره جالب میشه... چیزی که توجه من رو جلب کرد از اینجا به بعد فیلمه که غوله برای رسیدن به خشکی دریا رو میشکافه و یک راه میسازه و شروع به راه رفتن میکنه! که من یکهو یاد فیلم حضرت موسی افتادم!!... در ادامه فیلم نشون میده که غوله صلیب زنه رو از خاک بیرون میکشه و به آرومی روی زمین میذاره و راه میفته که حساب ماموران حاکم رو بذاره کف دستشون، اونا هم هر کاری میکردند که غول رو از پا دربیارن بی فایده بود! حتی جلوی پاش دینامیت میترکونن انگار نه انگار!!(دینامیت ها نه سیگارت!)... خلاصه آخر سر که غوله همه ی آدمهای حاکم رو کشت میره سراغ خود حاکم که از ترسش سوار قایق شده بوده که درره و با نگاهش قایق یارو رو آتیش میزنه!! جالب اینجاست که اینجای فیلم یارو میاد از دکل قایق بره بالا که یکهو نمیدونم چی میشه که چپه میشه و به صورت صلیب روی دکل و قاطی طناب ها گیر میکنه و سوزونده میشه! غوله هم بعد از همه ی این ماجرا ها به آب برمیگرده و همین طور که قل قل میکرده ناپدید میشه!!...

و اما این همه زحمت رو برای تعریف جز به جز این فیلم درپیت کشیدم تا ببینیم که آیا شما هم اون برداشتی رو که من داشتم، داشتید یا نه؟!... اینکه همه ی داستان این فیلمه یک ربطی با داستان معجزات پیامبران که ما میدونیم داره!!... آتیش برای کی سرد شد؟! کی با عصاش دریا رو شکافت؟! کی رو به صلیب کشیدند؟! که یک عده هم میگن جسم، جسم خودش نبوده و همون کسی رو که لوش داده بوده به خاطر شباهت ظاهری اشتباهاً به صلیب کشیده بودن؟!... شما هم همه ی این شباهتهایی رو که من حس میکنم، حس میکنید؟!... حتی وسط فیلم واسم سوال پیش اومده بود که چرا اینا خدا رو اینقدر خشمگین تجسم میکنند و بعد موقعی که غوله داشت ناپدید میشد و چهره اش رو عوض کرد یادم افتاد که قبلش هم با حرکت دستش از حالت عادی به این شکل دراومده بوده! یعنی خدا خشم کرده!... این یعنی اینکه ژاپنی ها هم یک چیزهایی شنیدند! اینکه بالکل بالکل از جریان دین عقب باشند هم نیست... حالا درسته که سیستم خداشون تو این یکی یک ذره خارج از رده میزنه و خیلی بچه گانه ست اما به هر حال یک موجودی رو به عنوان قدرت برتر که میتونه کمکشون کنه قبول دارند!... این یعنی همون چیزی که ما ۱۳۰۰ بار تا حالا درسشو داشتیم و تستش رو هم واسه کنکور زدیم: فطرت انسانها!! آدم این جور وقتها خیلی به فکر فرو میره! از یک طرف خوشحاله که میبینه آخر آخرش همه ی آدم های دنیا توی یک چیزهایی مثل همنند، و از طرف دیگه هم دلش به حال خودش میسوزه که با اینکه حالا این همه، خدا وجود داره و خودش هم این همه خدا رو دوست داره و بهش ارادت داره، اما باز بنده ی خوبی نمیشه... هر چند که حالا راه برای رسیدن به خدا زیاده!


ps: فردا میرم فرودگاه مامانم فردا میرسه، به لطف اومدنش اینقدر اتاقم الآن تمیزه که خودم کلی حال میکنم