RELAX نامه

به قول یکی از دوستان خواننده که میگه Relax! Take it easy
RELAX ... کلمه ای که بالاخره دارم مزه ی دوباره اش رو میچشم! مزه ی یک خواب کافی و بیدار شدن بدون زنگ ساعت، مزه ی آشپزی نه فقط برای ریختن توی خندق بلا بلکه برای دور هم نشستن و حرف زدن و لذت بردن، مزه ی دوباره ی کلاسهای یوگا، مزه ی یک از صبح تا شب تو خیابونها قدم زدن و خرید کردن، مزه ی شب بیداری ها و فیلم تماشا کردنها، مزه ی ساحل و دریا و استخر، مزه ی موزیک و دنس و پارتی و تمام مزه های خوشمزه ی دنیا!!
نمیخوام به یاد بیارم که چقدر دوران امتحاناتم بهم بد گذشته، فقط میدونم اگه میتونستم از توی فیلم زندگیم سانسورش میکردم! هیچ وقت نمیفهمم چرا اینقدر همیشه با خودم مسابقه میدم، فقط میدونم که وقتی به خودم میام و میبینم که دارم داغون میشم که دیگه کار از کار گذشته...
خدا بخواد این دوره آخرین دوره ای بود که من سر امتحانات بدبخت میشدم. دیگه تقریبا همه ی واحدهام رو پاس کردم و میرم که وارد دوره ی تحقیقاتی زندگیم بشم.
دارم خودم رو مشغول کارهای جالبی میکنم. امروز برای اولین بار دارم به کلاس ویولون میرم تا این آرزوی دیرینه رو بالاخره تحقق ببخشم. کلاسهای مختلفی رو امتحان میکنم و خلاصه زدم تو خط عشق و حال. اصلا میخوام دیگه همیشه همین جوری زندگی کنم. بسه هر چی پله ی ترقی رو دو تا یکی کردیم. دوستان به جای ما!
آقای شوهر هم مثل من این مدت خیلی سرش شلوغ بود. اون هم باید تز فوقش رو تموم میکرد و واسه دفاعیه خودش رو آماده میکرد. خدا رو شکر همه چی به خوبی و خوشی طی شد و وارد دکتری شد.
خدا کنه همت کنم و نوشتن رو ادامه بدم... دلم برای وبلاگ بازی تنگ شده بود!