اولین روز کلاس نامه...
سلام!!!
از یک روز کلاس میام... از صبح تا حالا کلاس داشتیم... راستی این آلبوم جدید ابی چه قشنگه!! چه ربطی داشت؟؟!!... همین جوری... آخه الآن داشتم گوش میدادم...
خوب بذارید از امروز بگم... کلاس هندسه تحلیلی صبح رو به طور کامل فهمیدم... منظورم از لحاظ ژاپنیه! ریاضیش هم که اولشه و آبه... داشتم به خودم میبالیدم که دو تا کلاس بعدی بدجور زد تو پوزم... پنجشنبه ها دو تا درس ورداشتم که در حقیقت مربوط میشه به سال دوم ولی خوب چون واسه سال اول اختیاری بود ورداشتم که سال دوم کارم راحت باشه... یکیش پاورالکترونیک ست و دیگری مفهوم الکترونیک... کلاس به صورت تالاری برگزار میشه و جون میده برای خواب... حالا فکر کنید بعد از یک نهار خوشمزه وقتی تو اون تاریکی به زور چشمهاتو واز نگه داشتی، استاد اومده عکس یک مدار خفن پر از دیود و ترانزیستور و 1000 تا کوفت و زهرمار دیگه انداخته رو بورد شروع کرده اظهار فضل!!! من هر چی زور میزدم که بفهمم انگار نه انگار... نمیدونم چه حسی بود! راستش تیکه به تیکه یه چیزهایی میفهیدم اما اگر ازم بپرسید که کل درس امروز راجع به چی بود لال میمونم!! فکر کنم باید از همین الآن بیخیال این دو تا درس بشم...
دیگه اینکه یکی از دوستان ژاپنیم امشب خودشو دعوت کرده اتاق من!!!!!... ژاپنی و این کارها؟؟!!... البته خوب منم که آدمیم رفیق باز...
راستی یک چیزی بگم باحال!! دیروز برای اولین بار تو عمرم خون دادم!!!... اومده بودم دانشگاه دنبال یک چیزی، بعد علاف بودم... داشتم رد میشدم دیدم یک جا ازین ماشینهای هلال احمر وایساده، اهدای خون و این حرفا... منم که تا حالا ازین کارها نکرده بودم... دیدم نمیشه کاری رو نکرده باشم و ازین دنیا برم!!... رفتم و 400 سی سی خون نازنین رو بخشیدم!... اجرم با امام حسین!!...
خوب من دیگه باید برم... حرفهام هم ته کشیده... بازم با دست پر میام...
فعلاً
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵ ساعت 20:7 توسط マリヤム
|